![]() |
![]() |
|
|
سلام سلام به دوستای گل خوشگل خودم
تعطیلات خوب بود؟ خوش گذشت؟ اول هفتتون رو چه جوری شروع کردین؟ ایشالا که خوب خوب باشه خوب از کجا براتون بگم آهان گفته بودم که مامانم اینا قراره پنج شنبه برن برای قرار عروسی بهنام ، رفتن و قرار شده عروسی ۲۳ مهر باشه گیلی لی لی میارکه داداش جونی بعد از اونم که اتفاق خاصی نیوفتاد و من خوابیدم آخرآخر: شوشو جونم می دونم تقصیر منه تو خیلی خوبی اما من... خیلی دوست دارم عشق من خدا جونم مواظب عزیز من باش آخرآخر۲: امروز با عخشم صحبت کردم همونی که خیلی مهربونه و من شرمنده تمام خوبیاشم بعله درسته شقایق وحبیبی جون جونم بیشتر از اونکه فکرشو میکردم مهربونه و صداش به آدم آرامش می ده خدا رو شکر می کنم که دوستای به این خوبی بهم داده همه تون رو خیلی خیلی دوست دارم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/04/13ساعت 10:30 توسط BEHNAZ |
|
|
سلام دوستای خیلی خیلی باوفا و مهربونم مخصوصا شقایق و حبیبی ، پگاه، آلیس، سارا سارا، شهلا و همه دوستای خوب دیگم که بهم سر میزدن و نگرانم بودم
خوب حالا اگه گفتین بهناز خانوم این چند وقته کجا بود؟ اصلا بزارین از اول بگم اما شنبه صبح من بلند شدم بیام سرکار همین که اومدم اون طرف خیابون یه دفعه نمی دونم یه موتوری از کجا دراومد و زد به منو فرار کرد و من دیگه هیچی نفهمیدم این هفته هم که همش اینترم قطع بود و اتفاق خاصی نیوفتاد جز اینکه با شوشو رفتیم بیرون و یکمی خرت و پرت خریدیم و من یه شال و یه عطر خریدم و دیروزم نیومدم سرکار و با مامانم اینا رفتیم خرید و دست خال برگشتیم آخرآخر: عروسی بهنام اینا حتمی شده و جاشونم قطعیه فقط ۵ شنبه قراره بابااینا برن گرگان تات تاریخ رو مشخص کنن و من از این بابت خیلی خوشحالم و براشون آرزوی بهترین هارو دارم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/04/09ساعت 10:18 توسط BEHNAZ |
|
|
سلام دوستای گشنم ر و ز ز ن رو به همه خانومای عسیسم تبریک می گم ایشالا که یه روزی اونایی که دوست دارن مامان بشن و بچه هاشون روز ما در رو بهشون تبریک بگن خوب بریم سر اصل مطلب اولا که ببخشید نبودم آخه خودتون که در جریان اوضاع هستید و می دونین که ای ن ترنت چقدر مشکل داره پنج شنبه : ظهر که از سرکار رفتم خونه تا ۷ خوابیدم جمعه بعد از ناهار رفتیم شو ش و برای روز ما در کادو خریدیم برای هر دوتاشون ۲ دست خیار خوری فا نتزی خریدیم شنبه رو مر خصی گرفتم چون می دونستم که همه جا شلوغ میشه یک شنبه شرکت بهمون ۵۰ تومن کادو روز زن داد و ما بسیار خشنود گشتیم حقوقامونم همون روز دادن تا اگه کسی می خواد چیزی بخره مشکلی نداشته باشه دیروزم که اتفاق خاصی نیوفتاد فقط همه جا خیلی شلوغ بود و بهنام نذاشت تنها برم و با من اومد آخر آخر: مامانم برای من بهترین مامان دنیایی بیشتر از همیشه دوست دارم و به خاطر همه بزرگواریها و مهربونیات ممنونم آخر آخر۲: شوشو جونم بازم منو سوپرایز کردی و کارت خیلی قشنگ بود و من نمی دونم آیا می تونم این خوبی هارو جبران کنم؟ خیلی دوست دارم عشق مهربونم آخر آخر۳: وقتی روز مادر به مامان جون و عزیز و خاله فرزاد زنگ زدم و بهشون تبریک گفتم خیلی خوشحال شدن و کلی دعام کردن به خدا یه تلفن کوچیک هیچی از آدم کم نمیکنه نمی دونم چرا بعضی ها انقدر براشون سخته |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/03/26ساعت 12:43 توسط BEHNAZ |
|
|
سلام جیگریای خودم چطورن؟ وایییییییییییییییییی این اصفهانیا چقده خوب و مهربونن به خدا پگاه جونم که معرف حضورتون هستش و همتون می دونین که چقده مهربون و خانومه دیروز مامان گلم زنگید و گفت که شام همه عزیزاینا و دایی اینا و... شام میان اینجا و این یعنی ما شام خونه مامانی چتر شدیم آخر آخر:دوستای خوبم خیلی خیلی مهربونید و من خیلی دوستون دارم و براتون آرزوی بهترین ها رو دارم آخر آخر۲: شوشو جونم به خاطر همه مهروبونیات و گلای قشنگی که برام خریدی ممنون ایشالا که عشقمون پایدار بمونه عزیزم خیلی دوست دارم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/03/20ساعت 11:6 توسط BEHNAZ |
|
|
سلام سلام بچه ها می دونین من دیروز کجا بودم؟ رفته بودم ت ظا ه رات خیلی با حال بود ولی اگر دیدید ازم خبری نیست بدونین که سر به نیستم کردن آخر آخر۱: خوب مگه چیه دیروز که ناهار نخوردم تازه ۳ کیلو هم کردم دیگه یه هات د اگ که این همه اخم و تخم نداره آخر آخر۲: بابا این شوشوی من بدجوری گیرداده که دیگه نمی خواد لاغر بشی بسته تا همین الانم زیاده روی کردی بعدا نوشتم: دوست خوبم شقایق جون که برام خصوصی گذاشتی و خیلی هم بهم لطف داری برات میل فرستادم می تونی بری و چکش کنی عزیزدلم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/03/19ساعت 10:5 توسط BEHNAZ |
|
|
سلام جیجرای من شنبه بعد از ظهر شوشو اومد دنبالم و یه سر رفتیم خونه مامانم و آخه برام سبزی قرمه خریده بود هر چند که از اون موقعی که برای توی یخچالم داده بود مونده ولی خودتون می دونین که این مامانا زیادی هوای بچه هاشونو دارن دیروز بهی خانوم ساعت ۳ پیچوندن و تشریف بردن منزل |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1388/03/18ساعت 10:1 توسط BEHNAZ |
|
|
سلام دوستای گل گلاب خودم چطورن؟ آقا عجب فضایی شده این شهر همه چیز سبز شده همه به ماشینشون سبز می بندن همه سبز می پوشن همه سبزی می فروشن و... یکشنبه بهناز خانوم کدبانویی داشت خفش می کرد بنابراین وقتی که رسید خونه تندی لباسش رو در آورد و یه ک یک شکلاتی گنده خیلی خوشمزه درست کرد بعدم روش رو با خا مه و کاک ائوی ذوب شده و اسمار تیز(نمیدونم تیس درسته یا تیز دوشنبه جشن ۱۰ نوه عموم بود منم نیومدم سرکار آخی انقده ناز بود اسمشو گذاشتن آ ر تا خوب یه روز و در می دم چون اتفاق خاصی پیش نیومد و من از درد پا رو به قبله بودم چهارشنبه شب سمانه اینا و شراره اینا اومدن خونمون و من نا خن هاشون رو طراحی کردم (بابا این دستگا ه طر احی نا خن برای من بیچاره شد دردسر پنج شنبه ۱۰:۳۰ از خواب بیدار شدیم و دیوونه بازی درآوردیم و ناهار خوردیم و قلیدیم (چند وقت بود قلیدنمون رو سانسور می کردم ولی بنابه در خواست بعضی هاشو می گم البته شما بدونین که هر شب این برنامه روبه راهه دیروز رفتیم شهر وند و یه سری خرت و پرت خریدیم از اون طرفم رفتیم دونبال مامان و بابای فرزاد و رفتیم بیمارستان ملاقات عموش. بیچاره دختر عموش ۲۸ ام عروسیشه و هنوز نه لباس گرفته نه طلا خریده نه آرایشگاه دیده خیلی دلم براش سوخت و گفتم که هر کاری داره به من بگه آخر آخر: بهناز خانم ۲کیلو و نیم وزن کردند البته رژیم رو درست نگرفتم ولی خوشحالم از اینکه میبینم اراده برای این کار دارم آخر آخر۲: مامان خانومم پیش یه متخصص دیگه هم رفت و اونم همون نظر رو داشت و فعلا باید از دارو استفاده کنه آخر آخر۳: آیا شما می دونستید که امیر قا سمی پسر خا له لی لا فرو هر می باشد؟ بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/03/16ساعت 9:40 توسط BEHNAZ |
|
|
سلام دوستای مهربونم
زیاد خوشحال نیستم البته خیلی بهتر از چهارشنبه ام دلیلیشم اینه که: چهارشنبه بهروز همش داشت زنگ می زد به بیمارس تان فا را بی گفتم چی شده؟ گفت مگه خبر نداری گفتم چی رو؟ گفت مامان دیروز با بابا رفته معاینه چشم مامانم یه تست میده و دکتره بهش می گه تو چه طور متوجه نشدی چشم راستت اصلا بینایی نداره؟ پنج شنبه ۱۱ بیدار شدیم و شوشو خان یه دنیا عشقولانه شدن و بعدم رفتیم خونه مامانم و خیالم خیلی راحت شد و از اون حال در اومدم دیروز صبح مامان جون مهربونم زنگ زد و گفت کسی خونه نیست منم خونه تکونی کردم(هر دو ماه یه بار خون تکونی از نوع شدید داره) میگی فرزاد اگر کار نداره بیاد پر ده ها رو ببره اتوشویی که شوشو جونم با کمال میل قبول کرد |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/03/09ساعت 13:2 توسط BEHNAZ |
|
|
سلام دوست جونام
دیروز وقتی رفتم خونه تندی یه دوش گرفتم و به آقای شوشو رسیدم و کلی خومل شده بود بچم آقای شوشو خیلی دیر اومد و من خیلی خیلی قاط زدم و از اونجایی که وقتی قاطی کنم هیچ کس و هیچ چیز رو نمیفهمم به شدت هاپو شدم و پاچه آقایی رو گرفتم آخر آخر: نه به اینکه آپ نمی کنم نه به اینکه هر روز هر روز آپم آخر آخر۲: برای کف ای بابایی جونم پ د گ خریدم خیلی خوب بود آخر آخر ۳: می خوام کم کم برم رشین فعلا می خوام تبدیل به یه آلبوم خصوصی کنمش در حال حاظرم یکی از عک سای عرو سی مون گذاشتم برای دوستام پسشو فرستادم اگر کسی جا مونده بگه تا بهش بدم (البته بعداز بررسی) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1388/03/03ساعت 11:19 توسط BEHNAZ |
|
|
سلام دخترای خوشگل وب لاگ نوی س
بچه ها خیلی زور داره بعد از دو روز عشق و حال بلند شی و صبح توی ماشین تندی لاکاتو پاک کنی و تندی بیای سرکار عرضم به حضور دوستای خودم که چهارشنبه شام تشریف مبارکمون رو به منزل مامی جانمان بردیم پنج شنبه ساعت ۱۰:۳۰ بیدار شدم و به جنگ باکتری های خونمون رفتم و همه خونه بجز یخچال و فریزر رو تمیز کردم و برای ناهار ب ا قالی پ لو با ماه یچه درست کردم و منتظر شوشو جان شدم دیروزم مامانم زنگ زد که ما بعد از ظهر می خوایم بریم ک اخ سعد آب اد ولی چون ما با مامان شوشو اینا قرار گذاشته بودیم بریم پارک نتونستیم آخر آخر: بچه ها یه اتفاق عجیب: پنج شنبه که مامانم اینا خونمون بودم خیلی گرم بود آخه روی کو لر مون یا ک ریم لونه کرده و الانم تخم گذاشته ما هم دلمون نیود کولرو راه بندازیم و مامانم اینا یه پ نکه برامون آوردن شب من خواب بودم که شوشو صدام کرد و گفت دیدم صدای شرشر آب میاد رفتم دیدم کو لر خود به خود توش آب شده و خالی شده و توش تمیز شده منم روشنش کردم دیدم داره کار می کنه آخر آخر۲: مامانم یه تاپ برای زیر مانتو برام خریده امشب شوشو برنامه داره و به احتمال زیاد عکس میگیرم موارد درخواستی تون رو بگین آخر آخر۳: خیلی خیلی برای هلی نگرانم اگه کسی خبری داره به منم بگه مهم مهم: دوست جونام بنابر دلایل امنیتی می خوام به پرشین اساس کشی کنم می دونین چه طور میشه همه مطالبمو ببرم اون طرف؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/03/02ساعت 9:40 توسط BEHNAZ |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
طراحی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 |
|
RSS
|