![]() |
![]() |
|
|
سلام سلام سلام دیروز اتفاق خاصی نیافتاد شوشو جونم برنامه داشت(حنا بندون) منم رفتم خونه مامان شوشو تا ناخونای سمانه رو درست کنیم ، بعداز شام باباشوشو داشت سربهسرم میزاشت می گفت بهناز جون تو زحمت نکش نمی خواد ظرفارو بشوری من می شورم منم پر رو تر گیر دادم که باید پاشی بشوری گفت آخه اگه من بشورم تو خجالت می کشی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1387/08/30ساعت 8:50 توسط BEHNAZ |
|
|
سلام به دوستای گلم
ببخشید دیروز نبودم آخه کارگاه (مربوط به کارای شرکت) داشتیم از ساعت ۵ صبح بیدار شدیم رفتیم سرکار هتل .......... تا بعداز ظهر دیگه داشتم از خستگی می مردم بیچاره مامانیم غذا رو ساعت ۷ حاضر کرده بود که تا میام بخورم و بخوابم ببخشید بچه ها نینا جونم خواسته ریز لوازم یخچالم رو براش بنویسم گفتم شاید بقیه هم بخوان نخود،لوبیا،لپه،عدس پخته. پیاز دو سری سرخ کرده یه سری هم خورد شده . بادمجون سرخ کرده. فلفل دلمه ای نگینی یه بسته سبز یه بسته رنگی. سبزی سوپ،پلو، قرمه، کوکو، دلمه،آش. هویج یه سری رنده شده یه هم نگینی لوبیا سبز، کرفس به خدا دیگه یادم نیست البته اینا واسه فریزره واسه یخچال فعلا مربای هویج، بالنگ ، زرد آلو ، آناناس، طالبی ، گل محمدی، شقاقل،بهار نارنج، به ، تمشک، عسل، عسل میوه ای، عسل معجونی. ترشی میوه، مخلوط ، گیلاس ، فلفل ، بلال کوچولو و ... اگه دلتون می خواد می تونم عکساشم بزارم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/08/29ساعت 9:20 توسط BEHNAZ |
|
|
سلام سلام امروز کلی حرف دارم دوست جونام عروسیمون شد 26 آذر |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/08/27ساعت 13:8 توسط BEHNAZ |
|
|
سلام به دوستای خوبم
بچه ها من خیلی بدم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/08/25ساعت 8:54 توسط BEHNAZ |
|
|
سلام سلام هنوزم رابطه حسنه نیست البته دیروز سمانه (آبجی شوشو) زنگید که بعداز ظهر بیا بریم برای علی ساعت بخریم و از اون ورم بریم خونه کارتارو درست کنیم منم قبول کردم خلاصه رفتیم ساعتارو خریدیم و رفتیم خونه دیدم شوشو جونم پای کامپیوتره داره آهنگای جدید رو پیدا می کنه(آخه شوشو جونم توی گروه ارکسم میخونه) سلام دادیم و من رفتم پیش بابا شوشویی کلی کل کل کردیم و خندیدیم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/08/22ساعت 11:16 توسط BEHNAZ |
|
|
سلام دوست جونیام امروزم عسک ندارم دیروز مامانم می گفت تو خونه تنها بوده بهاره (آبجیمه 17 سالشه) هم رفته بوده کلاس نمازش تموم شده بوده TV داشته حرم امام رضا رو نشون میداده مامان منم یه دفعه دلش هوای امام رضا رو می کنه و گریش میگیره |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/08/21ساعت 10:32 توسط BEHNAZ |
|
|
سلللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللام خوبید،خوشید، سلامتید راستی می خوام عکس سفره عقدمون رو بزارم همه چیز ما فیروزه ای بود به خاطر همین خیلی ها فکر می کردن دسته گل من مصنوعیه حالا اگه بشه عکس اونم می زارم فعلاً برم ببینم چطوری از دل شوشو جونم در بیارم از شانسم امروز دستگام خرابه الانم روی دستگاه کس دیگه هستم ولی تند تند میام بهتون سر میزنم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/08/20ساعت 10:57 توسط BEHNAZ |
|
|
سلام دوستای گلم ببخشید نبودم 3 روزه سرم خیلی درد می کنه |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/08/19ساعت 9:19 توسط BEHNAZ |
|
|
سلام دوست جونيام
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/08/15ساعت 14:32 توسط BEHNAZ |
|
|
سلام به همه دوستاي گلم يادم رفت بهتون بگم كه من نه سال كاراته كار مي كردم
سارافون ساق شلواري شلواركوتاه دامن زير و رو كيف و بوط مجلسي كت و شلوار سرويسي كه مامانم اينا سر عقد دادن ساعت خريدم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/08/14ساعت 9:16 توسط BEHNAZ |
|
|
ديدن من چه دختر خوبيم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/08/13ساعت 15:39 توسط BEHNAZ |
|
|
خوب حالا مي خوام يه كم از خودم بگم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/08/12ساعت 14:37 توسط BEHNAZ |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
طراحی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 |
|
RSS
|