تبليغاتX
يوكابد

به به سلام به دوستای خودم چی کار می کنین با ولنتاین؟

از کادو مادو چه خبر

ای ما هم بد نیستیم می گذرونیم وا خوب صبر کنین می گم چه جوری می گذرونیم

خوب یادتونه ۴ شنبه گفتم شب تولد یکی از بچه هاس ما رفتیم البته بیشتر مهمونی بود ولی کلی خندیدیم فکر کنم ۲۰ نفر بودیم که از اون ۲۰نفر ۱۳ نفر از خاندان خودمون بود بقیه هم وابسته به خاندان در مجموع بد نبود ما با بهروز اینا رفتیم و یه پیراهن ما خریدیم یه ژیله هم بهروز اینا

پنج شنبه می خواستم برم آرایشگاه موهام رو آفریقایی ببافم که اصلا حسش نبود حالا شاید این هفته برم به نظرتون قشنگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ شامم رفتیم خونه مامان شوشو و من موهای سمانه رو براش ویو کردم و کادوی ولن اون و سجاد تزئین کردم و .... دیگه شب ۱:۳۰ خونه بودیم .

جمعه از صبح کوزت شده بودم به شدت شوشو که تا ۱:۲۰ دقیقه خواب بود بعدم بیدار شد و ناهار کالباس خوردیم که خیلی چسبید بعدم نشستیم فوتبال دیدن هر چند که من اهل فوتبال نیستم ولی به خاطر شوشو نگاه کردم بعد از اونم نشستم هسته آلبالو هایی که ار رفاه خریده بودم رو در آوردم تا واسه شام آلبالو پلو درست کنم بعدم یه چرتی زدم و مریم (خاله بزرگم) زنگید گفت شام همه خونه آزاده (خاله کوچیکم) هستن گفته شما هم بیاین (آخه خودش هر چی زنگ زده بوده نتونسته بود ما رو بگیره) که من الکی گفتم خونه عمو فرزاد دعوتیم آخه دلم می خواست شب ولن خونه خودمون باشیم  دیگه چون من کار داشتم به فرزاد جونم گفتم یه زنگ به مامانم بزنه بگه وسیله های منو برام بیارن(برام گوشت و مرغ و ...خریده بود) ولی مامانی کادوم رو نیاورده بود منم زنگیدم گفتم پس کادو کوش گفت من گفتم خودت زنگ نزدی لابد نمی خوای الان بدی ما هم تو راهیم و داریم می ریم خونه آزادهبعد گفت گذاشتم روی میز تو که کیلید داری خودت برو بردار منم به شوشو گفتم برو بیار که گفت نه برات آژانس میگیرم خودت برو بیار منم از خدا خواسته قبول کردمخلاصه رفتم و آوردمش و شوشو گفت بهی تو رو خدا چشمات رو ببند برو تو اتاق خواب تا وقتی هم نگفتم نیا بیرون منم گفتم پس تو هم چشمات رو ببند تا وقتی اومدم بیرون کادوت رو بهت نشون بدو که شوشو هم چشماش رو بست و منم رفتم تو اتاق چند دقیقه گذشت که شوشو جونم صدام کرد وقتی رفتم دیدم چراغ ها رو خاموش کرده یه آهنگ ملایم عشقولانه گذاشته شمعم روشن کرده الهی فدات شم که انقده عشقولانه ای منم کلی بوس کردم و ازش تشکر کردم مثلا من می خواستم سوپرایزش کنممنم رفتم کادو هام رو آوردم که شوشو خیلی خوشش اومد و مخصوصا از بود ادکلنش و یه عالمه بوسم کرد دیگه نوبت من بود که کادو هامو باز کنم نمی گم تا بمونین تو خماریشخوب بابا چرا میزنین اول بگم که دوتا شاخه گل رز یه صورتی یه دونه آبی که خیلی ناناس بودن ایشالا عکسشون رو میزارم بعد یه هاپوی کوچولو قرمز مامانی یه دونه مانتو یه دونه هم روسری با یه دنیا عشقخیلی ازش تشکر کردم البته به شیوه ماچ مالی بعد از جشن کوچولو دو نفرمون بهناز خانوم جو کدبانویی گرفتش و بلند شد و آلبالو پلو ، سالاد ماکارانی ، بورانی و کیک درست کرد و از اونجا که دیدی غذا زیاده به شوشو گفت بزنگه به فرشاداینا که شام بیان اونجا اونا هم اومدن و شام خوردیم و شوشو کلی تعریف کرد که ببینید زنم چقده کدبانو (آخه تو خانواده ما هیچ کس آلبالو پلو دوست نداره و من دفعه اولم بود درست می کردم که همه خوششون اومد) دیگه شوشو انقده شوشو تعریف کرد که من اینجوریشدم. بعد از شامم که طبق معمول قلیدیمو بعدم کیک خوردیم بازم این شوشو خان شروع کرد و من بازم اینجوری خوب اینم از ولنتاین امثال به ما که خیلی خوش گذشت ببینم شماها چی کار کردین

آخر آخر: شوشوی خوب و مهربونم بابت همه چیز ازت ممنونم ، بهترینم مرسی که بداخلاقی های منو رو تحمل می کنی یه دنیا دوست دارم عشق من 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/11/26ساعت 17:11  توسط BEHNAZ | 

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

واي كه مردم از دست اين بلاگفا ديوونم كرده نمي دونم نميگه من از دوست جونام بي خبر باشم مي ميرم. بيا الانم كه هر كا مي كنم شكلك نميزاره آخه من چي كار كنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دلم واسه همتون يه دنيا تنگوليده .

يكشنبه شب كه رفتم خونه ديدم شوشو جونم خوابيده منم گفتم بزار يه چرتي بزنم بعد بلند شم غذا درست كنم و خوابيدم وقتي بلند شدم ديدم ساعت 4 بود واي خشكم زد شوشو رو بيدار كردم گفتم گشنت نيست گفت نه بابا بگير بخواب بنابراين ما تا صبح تخت خوابيديم و كلي حال داد و صبح با يه دنيا انرژي رفتم سركار . راستي يكشنبه زن عموم زنگيد و گفت كه فردا تولد نيلوفره همه پسر دخترا هستن شما هم بياين ولي من دوشنبه وقت دكتر داشتم اون هفته رو يادتون هست مي خواستم برم نشد گفتم اين هفته هر طور شده بايد برم به خاطر همينم نتونستم برم تولد آخه تازه 9 نوبتم شد منم بعد از سركار رفته بودم آرايشگاه كه بعداز دكتر بريم تولد كه قسمت نشد و بهاره و سميرااينا و اون يكي دختر عمومم كه توي شركت خودمونه (مهتاب 2 سال از من كوچيكتره) به خاطر ما نرفتن آخه من گفتم تا بخوايم راه بيفتيم و برسيم ساعت 11 ميشه هر چند كه اون بيچاره ها هم به خاطر ما تا ساعت 2 اركست رو نگه داشته بودن و حسابي از دستمون شاكي بودن.

ديروزم كه همه ناهار خونه مامان جونم بوديم بعد زا اونجا هم رفتيم رفاه و بازم 70 تومن آت و آشغال خريديم .

راستي يه ادكلنم واسه شوشو خريدم .

بازم اگه ايده جديدي وايه ولن داشتين بگيداااااااااااااااااااااااااا

بازم يادم اومد امشبم تولد يكي از بچه هاي شركته كه ميخوايم بريم حالا ميام و براتون تعريف مي كنم كه چه جوري بود.

آخر آخر: دوشنبه شام همسري يه املت خيلي خوشمزه دزست كرد و كلي بهمون چسبيد . ديشبم شام جوجه داشتيم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/23ساعت 16:4  توسط BEHNAZ | 
سولام

چیطورید؟

وای بچه ها تو این چند روز بلاگفا باز نمیشدانقدر حرص خوردمالانم بعضی چیزا یادم رفته تا براتون تعریف کنمخوب بزارین حدالقل چیزایی که یادمه رو براتون بتعریفم

۵ شنبه شام قرمه سبزی درست کردم و شوشو کلی تعریف کرد و خیلی هم خوشش اومد (توی آرام پز درست کردم خیلی خوب شد) بعد از شام بهار زنگید گفت بابا صبح بیاد دنبالت بریم فاطمی واسه پالتو منم چون فرزاد صبح می رفت سرکار گفتم آره بگو بیاد که شوشو گفت اگه دوست داری شب برو خونه مامانت اینا گفتم نه دلم نمیاد تو تهنا باشی گفت نه برو اینطوری واسه صبح راحت تری منم گفتم پس تو هم برو خونه مامانت اینا (آخه از اونجا راحت تر می تونه بره سرکار) اونم قبول کرد رفت اونجا وای شب زنگولید و یه عالمه با هم حرفیدیم دلمون خیلی واسه هم تنگیده بودآهان راستی یادم رفت بگم وقتی رفتم خونه مامان اینا انقده مسخره بازی درآوردم همش می گفتم بابا فرزاد منو از خونه انداخته بیرون جای یگارش روی دستام مونده(سیگاری نیستا) خلاصه کلی دیوونه بازی درآوردم که همه گفتن تو فرزادو از خونه نندازی بیرون اون بیچاره از این کارا نمیکنهتا ساعت ۳ هم که با بهاره حرف می زدیم و ادای این و اونو در میاوردیم و می خندیدیم

وای صبحش مامانم کشت همه رو انقده گفت بلند حرف نزنید این کارو نکنید اون کارو نکنید حالا واسه چی؟ می گفت بچم یه شب مونده اینجا اذیت میشهمنم گفتم مامان من ۲۱ سال تو این خونه بودم حالا ۲ ماه نیست که از اینجا رفتم دیگه یه صبحونه توپ خوردیم و با شوشو حرفیدم و رفتیم فاطمی مریم(خالم) با شوهرشم اومدن ولی چیزی نخریدیم و فقط مامان یه کت و شلوار خرید منم می خواستم از رایحه ادکلن بخرم(واسه ولن) که پشیمون شدم آخه شوشو خیلی ادکلن دارهالبته کفشم مد نظرم بود که گفتم ولش کن چند وقته دیگه عیده میخره خلاصه رفتم و یه سبد آماده ولن خریدم که توش یه گاو و شکولات و کاکائو و ... بود الان خونه مامانم ایناس حالا بگیرم ایشالا عکسش رو میزارم  دیگهههههههههههههه آهان جمعه شب کمد دیواری رو ریخته بودم شوشو واسه قسمت جا رختخوابی چوب رخت آویز گذاشت تا بتونیم لباسای مجلسیمون رو اون تو جمع کنیم آخه اون طرف اصلا جا نبود من که انقدر حرصم گرفته بود از کمبود جا می خواستم لباسام رو بریزم توی لباسشویی خلاصه اتاق خواب ما شلوغ بود که مامان شوشو با سجاد اومدن خونمون سر بزنن بیچاره مامان شوشو همش می گفت اینا سنگینه بزار من برات جمع کنم که من در اتاق خواب رو بستم و گفتم نه فرزاد کمکم می کنه خودمم اومدم و نشستم اونا هم یه ساعت نشستن و فتن هر چی اسرار کردم واسه شام نموندن اونا که رفتن دوباره کوزت شدم و شوشو هم فردین کلی کار کردیم و شوشو کمکم کرد و الویه خوردیم و لالا

دیروزم که خبر خاصی نبود فقط شوشو خیلی دیر از رکار اومد منم ۲ ساعت توی مترو بودم معلوم نیست بازم چش شده بود وقتی هم که اومدم می خواتم جوجه بزارم که گفتم شوشو دیر بیاد خستس حال نداره آماده کنه واسه همینم پاستا درست کردم و ساعت ۱۰ شوشو رسید و خوردیم و کراش بازی کردیم و قلیدیم و لالا کردیم

آخر آخر: بچه ها دلم می خواد روز ولن یکمی متفاوت باشه آخه دومین ماهگرد عروسیمون هستش خواهشا راهنمایی کنید .

آخر آخر۲: تولد همسری دخملی عزیزمم با تاخیر ممارک

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/11/20ساعت 9:57  توسط BEHNAZ | 
سلام عزیزای دلم

دوست جونای گلم چطورن؟

بچه ها دیروز نرفتم دکترااااااااااااااااآخه بازم مهمون داشتم پسر خاله فرزاد زنگ زده بود که میان خونمون منم به شوشو گفتم حدالقل یه تعارف شام بیان و از اونجایی که تعارف اومد نیومد داره قبول کردنبر عکس ما هم تا آخر سال سرمون به شدت شولوغه منم به شوشو گفتم تو زودتر برو خونه رو تمیز کن و جارو بکش دیگه شب با هزار زحمت ۷ رسیدم خونه دیدم خونه مثل دسته گله الهی فدات شم عزیزم که انقده خوبی البته تا شوشو زنگید من سریع رفتم پایین شرکت و یه مرغ کنتاکی خریدم و اومدم وقتی هم که رسیدم خونه تندی سس درست کردم و دادم روی مرغ و گذاشتمش توی فر که اونا هم فکر کردن خودم پختم توی فریزرم قیمه داشتم اونم داغ کردم و بادمجونم گذاشتم روش بعد از اونم مواد پیتزا آماده کردم و ریختم توی نون باگت که دو سانتی بریده بودم بعدم سرخش کردم البته این رو در حضور مهمونمون درست کردم آخه من یه ربع بود رسیدم خونه زینب و بچش اومدن ولی شوهرش دیر اومد

سالادم درست کردم. برنجم که توی پلوپز گذاشتم و روشم با زرشک و پسته و بادوم و زعفرون تزئین کردم بعدم میزو چیدم و منتظر شدیم تا پسرخاله شوشو اومد و شام خوردیم بعد از شامم که شیرموز درست کردم با شیرینی و میوه بعدشم قلیدیم فیلم نگاه کردیم و عکسامونو دیدن و کلی تعریف کردن دیگه ساعت ۲ رفتن منم مثل جنازه افتادم شوشو هم که تا الان که من دارم براتون مینویسم خوابه و هنوز نرفته سرکار

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/15ساعت 10:39  توسط BEHNAZ | 
به به سلام خانومای خوشمل خوددم

خوب از کجا بگم آهان شنبه شوشو اومد دنبالم با هم رفتیم ۷ تیر وای ول وله بود انقدر که شلوغ بود خلاصه بعد از کلی گشتن یه پالتو خردیم یه دونه هم مانتو واسه سر کارم یه دستکش چرمم خریدم که شاید عکساشونو بزارم شوشو هر چی گفت شام بیرون بخوریم قبول نکردم گفتم ول کن بابا هر شب بیرونیم دیگه تا رفتیم خونه لوبیا پلو درست کردم بعدم زنگیدم به مامان شوشو و گفتم واسه فردا شام میایم اونجا قرمه سبزی بزار زیادم بزار که واسه فردامونم ببریم اونم کلی قربون صدقم رفت و گفت قربونت بشم تو بخور باش چشمدیگه طبق معمول قلیدیم و کراش بازی کردیم توی یه مرحلش موندیم اعصابمون خورد شدنصف شب یه دفعه از خوب بیدار شدم دیدم شوشو که الهی خودم فداش شم انقده ناز خوابیده بود منم بغلش کردم و یه عالمه ماچش کردم کلی هم قربون صدقش رفتم آخه نمی دونین چقده ناناس خوابیده بود دنبال گوشیش گشتم ازش عکس بگیرم ولی چون اتاق تاریک بود ندیدم 

دیشبم که رفتم خونه تندی رفتم حموم و کلی به خودم رسیدم بعدم شوشو اومد و کلی عشقولانه شد و قربون صقم رفت که خیلی خوکشل شدی و....وقتی رفتیم خونه مامان شوشو اینا بابای شوشو گفت چقده ناز شدی منم گفتم وا بابا من ناز بودم مامان شوشومم گفت راست می گه بچم همیشه نازهخلاصه کلی تحویل بازار بود و طبق معمول کلی با سجاد و سمانه دیوونه بازی در آوردیم و خندیدیمشبم که داشتیم می رفتیم خونه اول رفتیم تنباکو خریدیم آخه دلم طعم جدید می خواست یه دونه موز خریدیم یه دونه هم شوکولات بعدم اومدیم خونه و قلیدیم که خیلی حال داد

دیگهآهان امروز به مامانی گفتم برام وقت دکتر ز ن ا ن بگیره دوستا دارین خاله می شین نه بابا شوخی کردم به خاطر موهای زائدم و............... می خوام برم تا ببینم چی می شه

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/11/14ساعت 9:55  توسط BEHNAZ | 
سلام سلام

من اومدماااااااااااااااااااااااااا نمي خوام چرا مي زنين خوب اينترم قطعيده بود من چي كار كنم

اول از همه با كمي تاخير تولد دخملي عزيزم رو تبريك مي گم ايشالا كه ۱۲۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ سال زنده باشه

عزيزدلم ، خوشملم ، جيگرم ، ناناسم ، عسلم ، عقش من ، ماه من و......... تولدت ممارك

خوب حالا همه دستا بالا بياين وسط آهاااااااااااااااااااااان به به چه مي كنن اين برو بچه هاي وبي خودمون چي؟ نميشنوم آهان راست مي گن حالا همه با هم دخملي بايد برقصه دخملي بايد برقصه چه جوي گرفته منو يكي منو بگيره اركس نزن وايييييييييييييي مامورا

ببخشيد من تو توهم بودم بريم از اخبار اين چند روز بگيم

چهارشنبه صبح مامانم زنگوليد گفت كه شام بياين اينجا منم با كمال ميل قبول كردم بعد از چند دقيقه دوباره زنگوليد گفت فردا شامم خونه عزيزيم گفته خواب بهنازو ديدم دلم براش تنگيده منم گفتم پس ما امشب نميايم خونه شما آخه بايد به كارام برسم مامان كلي اسرار كرد ولي من گفتم بمونه واسه يه رروز ديگه فردا هم ديگه رو مي بينيم كه اونم گفت هر جور دوست دارينزديكاي ظهر بود كه بازم اين سردرد لعنتي اومد سراغم ومن از اينكه به مامي گفتم نميام خيلي خوشحال شدم آخه نمي خواستم حال اونارم بگيرم به خاطر همينم همه گفتن نمون سركار برو خونه منم زود رفتم خونه و يه دوش گرفتم و لالا ساعت ۱۰ بود كه ديدم يكي بوسم كرد از خواب بيدار شدم ديدم سمانه بود شوشو هم اومده بود ولي ديده بود من خوابم دلش نيومده بود بيدارم كنه ديگه بيدار شدم و خدارو شكر سردردم خوب شده بود سمانه و سجاد دوتايي اومده بودن يه سري بهمون بزنن منم تندي يه كوكو سبزي درست كردم ولي سمانه و سجاد گفتن ما شام خورديم خودمم كه اشتها نداشتم آخه تازه ۵ ناهار خوردم شوشو هم كه گفت تو خواب بودي من يه چيزي خوردممنم حرصم گرفت و به همشون گفتم خوب مي مردين مي گفتيم شام نزارم خلاصه اون شب تا ۱ نشستيم و حرفيديم و قليديم و... اونا كه رفتن من و شوشو هم لالا كرديمپنج شنبه زود اومدم خونه و كلي كوزتي كردم بعدم كلي به خودم رسيدم و ناخونامو طراحي كردم و موهامم درست كردم و تا ۷:۳۰ منتظر شوشو بودم كه نيومد البته گفته بود كه دير از سركار مياد و شايدم نياد از اونجا كه بهناز خانوم به شدت از موبايل متنفره و موبايل نداره و خونه هم كه تلفن نداريم و بايد بگيريم بي خبر از شوشو رفتم خونه عزيزبعدم با بهار يه سري رفتيم باشگاه و ياد قبلا رو زنده كرديم كلي حال كردم وقتي مربيم گفت كه لاغر شدمخلاصه كه ساعت ۱۰:۳۰ شوشو زنگيد گفت كه فرشته(نوه خاله فرزاد كه از بچگي با ما ميومد بيرون و الانم سوم راهنمايي  و من خيلي مي دوستمش) اومده منم تازه رسيدم ميرم غذا بگيرم اگه تو نخوردي براي تو هم بگيرم كه گفتم من خوردم و از اونجا كه بهناز به شدت مهمون دوست داره به بهروز بيچاره گفت كه منو ببر خونه خلاصه من رفتم و فرشته از ديديم كلي ذوقيد من و فرزاد موهاشو براش خوكشل كرديم و كلي ديوونه بازي در آورديم و خنديديم و كلي هم خورديمديروزم كه ناهار رفيم بيرون و فرزاد بردمون يه ديزي خيلي توپ خورديم البته خيلي شلوغ بود و يكمي معطل شديم بعدم رفتيم ۷ تير تا پالتو بخرم كه چون خيلي از مغازه ها بسته بود و بقيه هم شلوغ پشيمون شدم و برگشتيم خونه الانم كه در خدمت شما هستم واي ببخشيد خيلي حرفيدم

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/11/12ساعت 14:19  توسط BEHNAZ | 

س ل ا م

خوبید که ؟ روابطتون با شوشوهای گرام خوبه ؟ 

خوب اینم از عکسا دیگه چی می خواین؟شبنه شب که شوشو اومد تندی یک کباب تابه ای گذاشتم با شوشو جونم زدیم تو رگ که خیلی حال داد بعدم رفتیم یه دوری زدیم و از اون طرف یه سری رفتیم خونه مامان شوشو و کلی خول بازی در آوردیم و خندیدیم سجاد برام از این طرح حناها کشید که شوشو خیلی دوست داشتقبلشم مامان شوشو هی می گفت تو رو خدا کار می کنی دستکش دستت کن دستات خراب نشه عزیزم منم گفتم که نه شوشو خیلی کمکم می کنه اونم گفتش وظیفشه خلاصه رفتیم خونه و کراش بازی کردیم بعدو که لالا

دیروزم صبح که خواستم بیام سرکار دیدم شوشو هنوز خوابیده تازه منم محکم بغل کرده بود نمی زاشت برم بنابراین منم مجبور شدم بزنگم بگم دیر میام شرکتخلاصه که شوشو کلی عشقولانه از خودش در کرد و تازه ساعت ۱۰ راه افتادیم و اومدیم سرکار یه عالمه هم کار ریخته بود سرمشبم شام زرشک پلو با مرغ درست کردم وای از این غذا درست کردن که آدم نمی دونه چی بزاره از شوشو هم که می پرسم همش می گه خودتو اذیت نکن اصلا مهم نیست هرچی می دوستی بزار بچه ها تو رو خدا اگه لیست غذایی دارین بهم بدین اگرم ندارین بیاین همهمون یه پیشنهاد بدیم مثلا من شنبه رو می گم یکی دیگه یکشنبه من فکر می کنم این چی بزارم چی نزارما واسه خانوما هستش پس بیاین یه جوری حلش کنیم دیگهخوب خیلی از موضوع پرت شدیم بعدشم قلیدیم و فیلم دیوارو نگاه کردیم بازم من کلی حرص خوردم که چرا خانوما نمی تونن موتور سواری کنن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

امروزم که باز دیر اومدم این مترو لعنتی بازم خراب بودامروز کار داشتم تازه یه خورده سرم خلوت شده اومدم اینجا پس فعلا بای

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/11/07ساعت 13:51  توسط BEHNAZ | 

 

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااام

خوب امروز خیلی پربارم یه عالمه عکسم دارماول از همه از دوستای کدبانوی خودم ممنونم که یه دنیا کمکم کردن چهارشنبه شام رفیم خونه مامانم الهی فداش شم مامانیم هم میوه خریده بود شسته بود هم سبزی خوردن و... خلاصه که هیچی خرید نداشتمفرداشم نیومدم سرکار از خواب که بیدار شدم شروع کردم به جم و جور کردن و که یه دفعه چشمم خورد به اون تیکه از فرش که سوخته بود از اونجا که بهناز خانوم ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ اسب بخار قدرت دارن به تنهایی فرش رو چرخوند و اون قسمت و برد زیر مبلا بعدم که صندلیای ناهارخوری رو برداشتم و برای اینکه جا کم نیاد چیدم بغل مبلا (به خاطر همینم ازش عکس ننداختم) خلاصه بعد از اون ظرفارو آماه کردم و میز و چیدم بعدم که غذا رو درست کردم البته سالاد و یه لایه از ژله و سرخ کردن بادمجونا از شب قبل انجام شده بودمنم تصمیم گرفتم مرغ درسته ، ته چین ، کراکت سیب زمینی ، پیاز سخاری ، خورشت قیمه و دلمه درست کنم ته دیگ یکی از برنجامم سیب زمینی رنده شده ریختم و که خیلی توپ شده بود و مورد استقبال عموم قرار گرفت از ژلمم خیلی خوششون اومد آخه یه لایش رو ژله انار درست کردم توشم انار دون شده ریختم لایه دومشم ژله بستنی پرتقال درست کردم قرار بود شوشو جوجه هم بخره که چون غذا خیلی بود نذاشتن وای دوست جونام یه دنیا غذا زیاد اومد آخه من اصلا دستم به کم نمیره

خلاصه که همه کلی ازم تعریفیدن و من ذوق مرگ شدم راستی عمو بزرگم برام این  آینه رو آورده بود(البته واسه پا تختی کادوم رو داده بودنا)

دیروزم که تا ظهر خواب بودیم بعدم که بیدار شدیم و صبحونه خوردیم ساعت ۴ دلمه داغ کردیم خوردیم که خیلی چسبید بعدم شوشو گفت شام بریم بیرون اول رفتیم ۷تیر یه دور کوچولو زدیم واییییییییییییی چقدر همه چیز ارزون بودمنم این شال رو خردیم توی حراج بوردا اول ۵/۵ بود داد ۴ تومن

خوب دوستای گلم اینا عکس کیف و کفشای خرید عروسیمن

  کیف خرید             کیف پول خرید               کیف مجلسی خرید             کفش مجلسی خرید                      کفش خرید

عکس سر مجلس عروسی رو برداشتم

اینا هم از خونمه نگید چقدر ندید بدیده هاااااااااااااااااااااااااا خودتون دوست داشتین از همه جا بزارم

تخت خواب                    پرده اتاق خواب                            عسلی 1                     دراور میز آرایش

پرده حمام                      شیشه تزئینی                           رخت آویز                      حمام 1 

 جاروبرقی                     حمام 2 و لیف برقی                     حمام3                         حمام4

در حمام                       میز آرایش                                  میزآرایش 2                  فرش اتاق‌خواب    

میزپذیرایی                   گل                                           ظروف ویترین 1                 ویترین 2

ویترین3                      کریستال 1                                  کریستال2                      کریستال3

کریستال4                   کریستال5                                    شمع                           تابلو             

   TV                          میز                                            لوستر                          فرش           

میوه خوری و جام شمع                                                  میز                      ساعت دیواری 

 لوستر2                     جالباسی و جاکفشی                    جا کلیدی 

پیشی                        توی جا کفشی                  یخچال                     چای ساز و...      

کابینت                       ماشین لباسشویی و ظرفشویی   

گاز و کتری قوری               جا قابلمه ای              جای سیب زمینی پیاز                   فانوس و ...

میوه خشک کن،بخارپز، آبمیوه گیری                     جاتخم مرغی،تخم مرغ پز ، ترازو

جا نایلنی و ابزار آشپزخانه و ...                            چرخ گوشت، همزن خوردکن و گوشت کوب برقی  

ماکروفر، سینی                 ظروف دونفره             نایسر دایسر      

ساندویچ میکر، مخلوط کن ، پلوپز             سرویس ملامین                   سرویس چینی

سرویس آرکوزین                    هله هوله                 لوستر آشپزخانه                 جاروشارژی 

ظرفشویی                          سرخ کن ، سرویس تفلون              WC                 WC2

آینه WC                   جا صابونی          آب نما                    قلک و بخارشور     

 اسپرسو   

اضافه کردم: خوب از اونجایی که خیلی از دوستام نمیتونن این عکسارو ببینن آریانا جونم محبت کرده و این فیلتر شکنhttp://www.hidemycomp.com/ رو برام فرستاده و گفته که فقط کافیه یه کپی پیست انجام  بدین تا بتونین ببینین اگه بازم مشکلتون حل نشد بهم بگین یه فکر دیکه بکنم . آریانا جون عزیزم ازت یه دنیا ممنونم 

اضافه کردم۲:راستی یادم رفت بگم که مامانم هر کاری کرد من ملامینارو نبرم قبول نکردم آخه وقتی من خیلی کوچولو بودم ۳ یا ۴ ساله اولین چیزی که بابام به نیت جهاز برام خریده بوده همین سرویس ملامین بوده و من به خاطر یادگاری نگهش داشتم و خیلی هم دوسشون دارم هر چند که اصلا استفاده نمی شن                              

+ نوشته شده در  شنبه 1387/11/05ساعت 11:46  توسط BEHNAZ | 
سلام عسلیای خودم

از کجا شروع کنمآهان یادم اومد ۲شنبه شوشو جونم اومد دنبالم با هم رفتیم سینما و چارچنگولی رو دیدیم با حال بود از اونجا که ما به جرز دیوارم میخندیم سینمارو گذاشته بودیم روی سرمونبعداز اونم می خواستیم بریم تئاتر که یه اقایی گفت چون محرمه خیلی شاد نیست منم گفتم بابا بیخیال بریم خونه دیگه از اونجایی که آدم وقتی بره سینما خوب باید غذا هم بیرون بخوره باز هم (به قول دخملی جونم) کرکره آشپزخونه پایین بود سر راه هم زغال و خوراکی خریدیم رفتیم خونه و فیلم حس پنهان رو گذاشتیم و یه قلیون چاق کردیم و................... منم همش مگفتم فرزاد نکنه تو هم اینجوری بشی

شوشو جونمم همش بغلم می کرد و می گفت من غلط می کنم عزیزدلم

از دیروز دوباره دخترعموم مهتاب اومد شرکت و مشغول کار شد آخه یه شیش ماه به خاطر درسش نمیومد (توی شرکت ما همه بجز ۴ نفر فامیلیم) شبم اومد خونه ما و با شوشو رفتیم فروشگاه و خرید کردیم البته همش چرت و پرت آخه خرید بدنم اومده بود پایینشامم لازانیا درست کردم واسه ناهار امروزمونم سبزی پلو

واییییییییییییییییی همین الان عموم زنگید گفت فردا شام میان خونمون (همون که به عروسیمون نرسیده بود) یکی دیگه از عموهامم که به اون وصله هر جا بره اونم میاد(۵تا عمو دارم) بابام اینا و بهروزاینا هم که نمیشه نباشن حالا نمی دونم شام چی درست کنم تو رو خدا بگین می بینن تو رو خدا من خودم به همه می گم چی بزارن اونوقت خودم ................. خواهشا کمکم کنین

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/02ساعت 12:4  توسط BEHNAZ | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
طراحی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
پیوندها
دخملي گلم
مامان مهسا و ملینا کوچولو
بلفي
هلي عزيزم
راز زمون
نینا جون
روزهای خوب بارونی بهناز جونم و آقا هاشم
سونیا جون
هستی عسیسم
غزل خودمنی
مثل لیمو ، تلخ و شیرین
آریانا جونم
سمیر عزیزم
نسای گلم
دل نوشته های هنگامه جونم
پگاهی با کفشهای کتانی
روزهای شیرین انتظار شهرزاد
آرزو جونم
دردونه جونی
خلوتکده گیتی جون
خاله ريزه
راحله خوبم
جهزیه آلیس جونم
عسل شیرینم
اطلسی های خیس هانا جون
سیندوخت جون
گلی خانوم
تبسم جونی
پاییز بهار زمستون
پرنده مهربون
لیندا خانومی
روزهای سبز الما جونم
شیما جونم
شیرین جونم
ساراسارا جونی
شقایق و حبیبی نفسم
خط خطی های یک مدل اسلامی
شکلک
شکلک های دوست داشتنی
کتاب
سمیر 2
سمیر3
جوجو جان
پرنیان جون
بیتا جونم
مریم جونی با شکلای خوشمل
شاپرک جونی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM