![]() |
![]() |
|
|
به به سلام به دوستای خودم چی کار می کنین با ولنتاین؟ از کادو مادو چه خبر ای ما هم بد نیستیم می گذرونیم وا خوب صبر کنین می گم چه جوری می گذرونیم خوب یادتونه ۴ شنبه گفتم شب تولد یکی از بچه هاس ما رفتیم البته بیشتر مهمونی بود ولی کلی خندیدیم فکر کنم ۲۰ نفر بودیم که از اون ۲۰نفر ۱۳ نفر از خاندان خودمون بود بقیه هم وابسته به خاندان پنج شنبه می خواستم برم آرایشگاه موهام رو آفریقایی ببافم که اصلا حسش نبود حالا شاید این هفته برم به نظرتون قشنگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ شامم رفتیم خونه مامان شوشو و من موهای سمانه رو براش ویو کردم و کادوی ولن اون و سجاد تزئین کردم و .... دیگه شب ۱:۳۰ خونه بودیم . جمعه از صبح کوزت شده بودم به شدت شوشو که تا ۱:۲۰ دقیقه خواب بود بعدم بیدار شد و ناهار کالباس خوردیم که خیلی چسبید بعدم نشستیم فوتبال دیدن هر چند که من اهل فوتبال نیستم ولی به خاطر شوشو نگاه کردم بعد از اونم نشستم هسته آلبالو هایی که ار رفاه خریده بودم رو در آوردم تا واسه شام آلبالو پلو درست کنم آخر آخر: شوشوی خوب و مهربونم بابت همه چیز ازت ممنونم ، بهترینم مرسی که بداخلاقی های منو رو تحمل می کنی یه دنیا دوست دارم عشق من |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/11/26ساعت 17:11 توسط BEHNAZ |
|
|
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام واي كه مردم از دست اين بلاگفا ديوونم كرده نمي دونم نميگه من از دوست جونام بي خبر باشم مي ميرم. بيا الانم كه هر كا مي كنم شكلك نميزاره آخه من چي كار كنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دلم واسه همتون يه دنيا تنگوليده . يكشنبه شب كه رفتم خونه ديدم شوشو جونم خوابيده منم گفتم بزار يه چرتي بزنم بعد بلند شم غذا درست كنم و خوابيدم وقتي بلند شدم ديدم ساعت 4 بود واي خشكم زد شوشو رو بيدار كردم گفتم گشنت نيست گفت نه بابا بگير بخواب بنابراين ما تا صبح تخت خوابيديم و كلي حال داد و صبح با يه دنيا انرژي رفتم سركار . راستي يكشنبه زن عموم زنگيد و گفت كه فردا تولد نيلوفره همه پسر دخترا هستن شما هم بياين ولي من دوشنبه وقت دكتر داشتم اون هفته رو يادتون هست مي خواستم برم نشد گفتم اين هفته هر طور شده بايد برم به خاطر همينم نتونستم برم تولد آخه تازه 9 نوبتم شد منم بعد از سركار رفته بودم آرايشگاه كه بعداز دكتر بريم تولد كه قسمت نشد و بهاره و سميرااينا و اون يكي دختر عمومم كه توي شركت خودمونه (مهتاب 2 سال از من كوچيكتره) به خاطر ما نرفتن آخه من گفتم تا بخوايم راه بيفتيم و برسيم ساعت 11 ميشه هر چند كه اون بيچاره ها هم به خاطر ما تا ساعت 2 اركست رو نگه داشته بودن و حسابي از دستمون شاكي بودن. ديروزم كه همه ناهار خونه مامان جونم بوديم بعد زا اونجا هم رفتيم رفاه و بازم 70 تومن آت و آشغال خريديم . راستي يه ادكلنم واسه شوشو خريدم . بازم اگه ايده جديدي وايه ولن داشتين بگيداااااااااااااااااااااااااا بازم يادم اومد امشبم تولد يكي از بچه هاي شركته كه ميخوايم بريم حالا ميام و براتون تعريف مي كنم كه چه جوري بود. آخر آخر: دوشنبه شام همسري يه املت خيلي خوشمزه دزست كرد و كلي بهمون چسبيد . ديشبم شام جوجه داشتيم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/11/23ساعت 16:4 توسط BEHNAZ |
|
|
سولام
چیطورید؟ وای بچه ها تو این چند روز بلاگفا باز نمیشد ۵ شنبه شام قرمه سبزی درست کردم و شوشو کلی تعریف کرد و خیلی هم خوشش اومد (توی آرام پز درست کردم خیلی خوب شد) بعد از شام بهار زنگید گفت بابا صبح بیاد دنبالت بریم فاطمی واسه پالتو منم چون فرزاد صبح می رفت سرکار گفتم آره بگو بیاد که شوشو گفت اگه دوست داری شب برو خونه مامانت اینا گفتم نه دلم نمیاد تو تهنا باشی گفت نه برو اینطوری واسه صبح راحت تری منم گفتم پس تو هم برو خونه مامانت اینا (آخه از اونجا راحت تر می تونه بره سرکار) اونم قبول کرد رفت اونجا وای شب زنگولید و یه عالمه با هم حرفیدیم دلمون خیلی واسه هم تنگیده بود وای صبحش مامانم کشت همه رو انقده گفت بلند حرف نزنید این کارو نکنید اون کارو نکنید حالا واسه چی؟ می گفت بچم یه شب مونده اینجا اذیت میشه دیروزم که خبر خاصی نبود فقط شوشو خیلی دیر از رکار اومد منم ۲ ساعت توی مترو بودم معلوم نیست بازم چش شده بود وقتی هم که اومدم می خواتم جوجه بزارم که گفتم شوشو دیر بیاد خستس حال نداره آماده کنه واسه همینم پاستا درست کردم و ساعت ۱۰ شوشو رسید و خوردیم و کراش بازی کردیم و قلیدیم و لالا کردیم آخر آخر: بچه ها دلم می خواد روز ولن یکمی متفاوت باشه آخه دومین ماهگرد عروسیمون هستش خواهشا راهنمایی کنید . آخر آخر۲: تولد همسری دخملی عزیزمم با تاخیر ممارک |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/11/20ساعت 9:57 توسط BEHNAZ |
|
|
سلام عزیزای دلم
دوست جونای گلم چطورن؟ بچه ها دیروز نرفتم دکتراااااااااااااااا سالادم درست کردم. برنجم که توی پلوپز گذاشتم و روشم با زرشک و پسته و بادوم و زعفرون تزئین کردم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/11/15ساعت 10:39 توسط BEHNAZ |
|
|
به به سلام خانومای خوشمل خوددم
خوب از کجا بگم آهان شنبه شوشو اومد دنبالم با هم رفتیم ۷ تیر وای ول وله بود انقدر که شلوغ بود خلاصه بعد از کلی گشتن یه پالتو خردیم یه دونه هم مانتو واسه سر کارم یه دستکش چرمم خریدم که شاید عکساشونو بزارم دیشبم که رفتم خونه تندی رفتم حموم و کلی به خودم رسیدم بعدم شوشو اومد و کلی عشقولانه شد و قربون صقم رفت که خیلی خوکشل شدی و.... دیگه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/11/14ساعت 9:55 توسط BEHNAZ |
|
|
سلام سلام
من اومدماااااااااااااااااااااااااا نمي خوام چرا مي زنين خوب اينترم قطعيده بود من چي كار كنم اول از همه با كمي تاخير تولد دخملي عزيزم رو تبريك مي گم ايشالا كه ۱۲۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ سال زنده باشه عزيزدلم ، خوشملم ، جيگرم ، ناناسم ، عسلم ، عقش من ، ماه من و......... تولدت ممارك خوب حالا همه دستا بالا بياين وسط آهاااااااااااااااااااااان به به چه مي كنن اين برو بچه هاي وبي خودمون ببخشيد من تو توهم بودم چهارشنبه صبح مامانم زنگوليد گفت كه شام بياين اينجا منم با كمال ميل قبول كردم بعد از چند دقيقه دوباره زنگوليد گفت فردا شامم خونه عزيزيم گفته خواب بهنازو ديدم دلم براش تنگيده منم گفتم پس ما امشب نميايم خونه شما آخه بايد به كارام برسم مامان كلي اسرار كرد ولي من گفتم بمونه واسه يه رروز ديگه فردا هم ديگه رو مي بينيم كه اونم گفت هر جور دوست داري
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/11/12ساعت 14:19 توسط BEHNAZ |
|
|
س ل ا م خوبید که ؟ روابطتون با شوشوهای گرام خوبه ؟ خوب اینم از عکسا دیگه چی می خواین؟شبنه شب که شوشو اومد تندی یک کباب تابه ای گذاشتم با شوشو جونم زدیم تو رگ که خیلی حال داد دیروزم صبح که خواستم بیام سرکار دیدم شوشو هنوز خوابیده امروزم که باز دیر اومدم این مترو لعنتی بازم خراب بود |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/11/07ساعت 13:51 توسط BEHNAZ |
|
|
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااام خوب امروز خیلی پربارم یه عالمه عکسم دارم خلاصه که همه کلی ازم تعریفیدن و من ذوق مرگ شدم دیروزم که تا ظهر خواب بودیم بعدم که بیدار شدیم و صبحونه خوردیم ساعت ۴ دلمه داغ کردیم خوردیم که خیلی چسبید خوب دوستای گلم اینا عکس کیف و کفشای خرید عروسیمن کیف خرید کیف پول خرید کیف مجلسی خرید کفش مجلسی خرید کفش خرید عکس سر مجلس عروسی رو برداشتم اینا هم از خونمه نگید چقدر ندید بدیده هاااااااااااااااااااااااااا خودتون دوست داشتین از همه جا بزارم تخت خواب پرده اتاق خواب عسلی 1 دراور میز آرایش پرده حمام شیشه تزئینی رخت آویز حمام 1 جاروبرقی حمام 2 و لیف برقی حمام3 حمام4 در حمام میز آرایش میزآرایش 2 فرش اتاقخواب میزپذیرایی گل ظروف ویترین 1 ویترین 2 ویترین3 کریستال 1 کریستال2 کریستال3 میوه خوری و جام شمع میز ساعت دیواری لوستر2 جالباسی و جاکفشی جا کلیدی پیشی توی جا کفشی یخچال چای ساز و... کابینت ماشین لباسشویی و ظرفشویی گاز و کتری قوری جا قابلمه ای جای سیب زمینی پیاز فانوس و ... میوه خشک کن،بخارپز، آبمیوه گیری جاتخم مرغی،تخم مرغ پز ، ترازو جا نایلنی و ابزار آشپزخانه و ... چرخ گوشت، همزن خوردکن و گوشت کوب برقی ماکروفر، سینی ظروف دونفره نایسر دایسر ساندویچ میکر، مخلوط کن ، پلوپز سرویس ملامین سرویس چینی سرویس آرکوزین هله هوله لوستر آشپزخانه جاروشارژی ظرفشویی سرخ کن ، سرویس تفلون WC WC2 آینه WC جا صابونی آب نما قلک و بخارشور اضافه کردم: خوب از اونجایی که خیلی از دوستام نمیتونن این عکسارو ببینن آریانا جونم محبت کرده و این فیلتر شکنhttp://www.hidemycomp.com/ رو برام فرستاده و گفته که فقط کافیه یه کپی پیست انجام بدین تا بتونین ببینین اگه بازم مشکلتون حل نشد بهم بگین یه فکر دیکه بکنم . آریانا جون عزیزم ازت یه دنیا ممنونم اضافه کردم۲:راستی یادم رفت بگم که مامانم هر کاری کرد من ملامینارو نبرم قبول نکردم آخه وقتی من خیلی کوچولو بودم ۳ یا ۴ ساله اولین چیزی که بابام به نیت جهاز برام خریده بوده همین سرویس ملامین بوده و من به خاطر یادگاری نگهش داشتم و خیلی هم دوسشون دارم هر چند که اصلا استفاده نمی شن |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/11/05ساعت 11:46 توسط BEHNAZ |
|
|
سلام عسلیای خودم
از کجا شروع کنم شوشو جونمم همش بغلم می کرد و می گفت من غلط می کنم عزیزدلم از دیروز دوباره دخترعموم مهتاب اومد شرکت و مشغول کار شد آخه یه شیش ماه به خاطر درسش نمیومد (توی شرکت ما همه بجز ۴ نفر فامیلیم) شبم اومد خونه ما و با شوشو رفتیم فروشگاه و خرید کردیم البته همش چرت و پرت آخه خرید بدنم اومده بود پایین واییییییییییییییییی همین الان عموم زنگید گفت فردا شام میان خونمون (همون که به عروسیمون نرسیده بود) یکی دیگه از عموهامم که به اون وصله هر جا بره اونم میاد(۵تا عمو دارم) بابام اینا و بهروزاینا هم که نمیشه نباشن حالا نمی دونم شام چی درست کنم تو رو خدا بگین |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/11/02ساعت 12:4 توسط BEHNAZ |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
طراحی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 |
|
RSS
|