![]() |
![]() |
|
|
سلام سلام
دوستای قشنگم ببخشید که نمیام پیشتون به خدا سرم خیلی شلوغه
صبح ساعت ۶:۰۰ صبح دیدم یکی دستشو گذاشته روی زنگ در با شوشو مثل فنر پریدیم بهروز بود که هر چی زنگیده بود دیده ما جواب ندادیم فهمیده بود خواب موندیم دیروز خیلی کار داشتیم بابامم زنگید و گفت برای شام همه مهمون من می خوام بریم بیرون
آخر آخر: بچه ها برای دوست عزیزم که خیلی دلم براش تنگده(شقایق و حبیبی ) دعا کنین که یه کار خوب و عالی براش پیدا بشه و همه مشکلاتش حل بشه. شقایق جونم خیلی دوست دارم عخش من |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/07/18ساعت 7:2 توسط BEHNAZ |
|
|
السلام علیک دوستای قشگم حالتون خوبه اماااااااااا دوشنبه بهی خانوم به بهانه سردرد مرخصی گرفتند و راهی آرایشگاه شدن توی آرایشگاه انقده خندیدیم دوستای نسرین همش می گفتن سرتق مشات میسوزه بی خیال شو منم همش می گفتم دوست دارم موهای خودمه فوق آخرشم می سوزه و پو ستیژ میزارم
آخر آخر: توی این دو روز همه تو مت رو ازم می پرسن موهاتو کجا رنگ کردی و کلی تعریف می کنن دیروز یه خانومه توی شلوغی مترو بلند داد زد موهای این خانومه چقد خوشگله همه برگشتن نگاه کردن و من ایجوری شدم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/07/15ساعت 12:35 توسط BEHNAZ |
|
|
سلام سلام اصلا ۱۰۰۰ تا سلام به دوستای گل و بلبل و سنبل خودمممممممممممم عرضم به حضور محترمتون که اینجانب سه شنبه برای شام لو بیا پلو درست کردم ، شوشو که اومد زودی خوردیم و راهی خونه مامی جونم شدیم
چهارشنبه قرار بود خواهرای اعظم و خودش بیان و اساسش رو بچینن ولی من بیچاره نتونستم برم چرا؟؟ خوب گوش کنین:
پنج شنبه قرار بوده بهاره و مهتاب و دوتا دیگه از دختر عموهام بیان خونه ما لادن و نیلوفرم نیومدن کارامون که تموم شد منم یه لازانیای توپ به همراه ماکارا نی درست کردم و آخه مهتاب گفته بود تو رو خدا من می خوام بیام برام لازا نیا درست کن
جمعه صبح شوشو رفت یه عالمه چیز میز برای صبحونه خرید + کله پاچه بعداز همه دیوونه بازیا شراره برنج گذاشت و شوشواینا رفتن جوجه گرفتم پیش به سوی پارک |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/07/11ساعت 12:6 توسط BEHNAZ |
|
|
س ل امممممممممممممم
![]() خوبید دوستا جونام من که خیلی خوبم شنبه ساعت 2:30رفتم خوه و تندی آماده شدم و بعد از یک ماه رفتم کلاس شنا و دوچرخه رو یاد گرفتم
اما یکشنبه شوشو قرار بود سرکار نره ولی زنگیدن و گفتن کار داریم اونم رفت ولی ظهر اومد تا اومد تندی حاظر شدیم و رفتیم دونبال کارای پاسمون راستی خودم فیشش رو واریز کرده بودم ولی عکس نداشتیم و باید می رفتیم عکس بندازیم
دیروز سرم خیلی شلوغ بود از صبح تا بعد از ظهر یه سره کار داشتم ولی پیش چندتا از دوست جونام اومدم اما راستشو بخواین نظر ندادم تا بقیه ناراحت نشن
آخر آخر1: امروز صبح توی مترو یه دختره بود که همش من فکر می کردم شقایقه آخه داشت تلفنی حرف می زد و می گفت که : امید به من می گفت تو زیاد گیر می دی حالا این دختره انقدر بهش گیر می ده و... به خدا من اصلا فضول نیستم ولی نمی دونم چرا روی بعضی از اسما حساس شدم
آخرآخر2: شوشو جونم مرسی که انقده خوب و ماهی و یه عالمه لحظه های قشنگ و به یاد موندنی برام می سازی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/07/07ساعت 11:12 توسط BEHNAZ |
|
|
سلام ملیکم
![]() ![]() ![]() ![]() این بهناز خانوم ما الان اومده یه آپ سریع بکنه و بره به کاراش برسه چون طبق معمول اومده پای یه دستگاه دیگه پنج شنبه توی شرکت بودم که دیدم ای دل قافل داره بارون میاد و من نشستم توی دفتر به خاطر همینم تندی وسایلمو جمع کردم و پیش به سوی خونه آخر آخر1: یه چیز خیلی جالب دیروز رفته بودم کاهو بخرم تا رسیدم دم در دیدم یه پیشی تندی دویید اومد جلوی پام نشست بعله درسته همون پیشی جون خودم بود بغض گلومو گرفته بود ولی زودی رفتم تو و درو بستم ای جان انقده بزرگ شده بود آخرآخر2: انگار همین دیروز بود که سوار ماشینت شدم و .... همه هستی دست به دست هم دادن تا روز به روز عاشقتر باشیم آره عمرم فردا هفتمین سالگرد با هم بودنمونه سالگرد عشق پاکمون باورت میشه 7 سال گذشت فردا فقط روز ماس سرکارم نمیام تو هم نمیری آخه فردا روزه عشقه. با تمام وجودم و بیشتر از همیشه دوست دارم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/07/04ساعت 11:57 توسط BEHNAZ |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
طراحی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 |
|
RSS
|