تبليغاتX
يوكابد - اساس کشی+ یه اتفاق عجیب
سلام دخترای خوشگل وب لاگ نوی س

بچه ها خیلی زور داره بعد از دو روز عشق و حال بلند شی و صبح توی ماشین تندی لاکاتو پاک کنی و تندی بیای سرکار

عرضم به حضور دوستای خودم که چهارشنبه شام تشریف مبارکمون رو به منزل مامی جانمان بردیم سر کوچه که بودیم من به فرزاد گفتم انقدر دلم برای ملینا تنگ شده(دختر مریم ،خالم) تا رسیدیم دم در دیدم ملینا دم دره و داره با مانی بازی می کنه همشون تا مارو دیدن دویدن و سوار ماشین شدن مانی گیر داد که من می خوام رانندگی کنم شوشوی منم که بدتر از خودم عشق بچه گفت باین بریم یه دوری بزنیم این ملینای ما ۴ سالشه و خیلی بلاس تا راه افتادیم برگشته می گه مانی بستنی می خوای؟ وای بچه ها مانی بستنی می خوادمنو فرزاد دیگه مرده بودیم از خنده فرزاد رفت براشون کلی خوراکی خرید و رفتیم خونه مامان اینابعد از شام ما هر کاری کردیم که مامان اینا پول گوشتایی رو که برامون خریدن حساب کنن قبول نکردن و گفتن چون شما فقط هفته ای یه بار میاین اینجا و کم میاین این سهم شماس

پنج شنبه ساعت ۱۰:۳۰ بیدار شدم و به جنگ باکتری های خونمون رفتم و همه خونه بجز یخچال و فریزر رو تمیز کردم و برای ناهار ب ا قالی پ لو با ماه یچه درست کردم و منتظر شوشو جان شدمشوشو که اومد بهاره زنگید و گفت منو سعید(داییم که ۲ سال از خودم کوچیک تره) بعد از ظهر یه سر میایم خونتون منم گفتم پس شام بیاین که قبول نکرد منم رفتم ماش ین ظرفشویی رو روشن کنم که دیدم آب قطع شدهو یه عالمه هاپو شدم بهاره اینا که اومدن یه دنیا دیونه بازی درآوردیم و خندیدیم آب هی میومد و هی می رفتسمیرا زنگید به بهاره که ما داریم میایم اونجا ولی به بهناز نگو که شام درست نکنه و چقدرم بهاره نگفتاوناهم که اومدن من بلند شدم تا با آبایی که جمع کرده بودیم غذا درست کنم هر چی گفتن بابا ما می خوایم بریم بیرون گفتم فردا برین و دیدم که آب درست شدبعد از اون مامان زنگ زد که بابا اومده می گه به بهاره بگو آماده باشه میایم دونبالش گفتم لازم نکرده برای شام منتظرتونم شما هم بیاین و از اونجایی که اگه روی یه چیز کیلید کنم دیگه ول نمی کنم مامان اینا هم اومدنبرای شا م زرش ک پل و با مر غ درست کردم که خیلی هم چسبید

دیروزم مامانم زنگ زد که ما بعد از ظهر می خوایم بریم ک اخ سعد آب اد ولی چون ما با مامان شوشو اینا قرار گذاشته بودیم بریم پارک نتونستیمبعداز ظهر مامان شوشو غذ ا درست کرد و با هم رفتیم پارک که خیلی زیاد خوش گذشت و با شوشو کلی بازی کردم الانم می خوام یه چرتی بزنمک آخه خیلی خوابم میاد البته بعد از اینکه به مامانم زنگیدم

آخر آخر: بچه ها یه اتفاق عجیب: پنج شنبه که مامانم اینا خونمون بودم خیلی گرم بود آخه روی کو لر مون یا ک ریم لونه کرده و الانم تخم گذاشته ما هم دلمون نیود کولرو راه بندازیم و مامانم اینا یه پ نکه برامون آوردن شب من خواب بودم که شوشو صدام کرد و گفت دیدم صدای شرشر آب میاد رفتم دیدم کو لر خود به خود توش آب شده و خالی شده و توش تمیز شده منم روشنش کردم دیدم داره کار می کنهبچه ها این یعنی چی آخه خدا تا چه حد می تونه بزرگ باشه

آخر آخر۲: مامانم یه تاپ برای زیر مانتو برام خریده امشب شوشو برنامه داره و به احتمال زیاد عکس میگیرم موارد درخواستی تون رو بگین 

آخر آخر۳: خیلی خیلی برای هلی نگرانم اگه کسی خبری داره به منم بگه

مهم مهم: دوست جونام بنابر دلایل امنیتی می خوام به پرشین اساس کشی کنم می دونین چه طور میشه همه مطالبمو ببرم اون طرف؟

+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/02ساعت 9:40  توسط BEHNAZ | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
طراحی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
پیوندها
دخملي گلم
مامان مهسا و ملینا کوچولو
بلفي
هلي عزيزم
راز زمون
نینا جون
روزهای خوب بارونی بهناز جونم و آقا هاشم
سونیا جون
هستی عسیسم
غزل خودمنی
مثل لیمو ، تلخ و شیرین
آریانا جونم
سمیر عزیزم
نسای گلم
دل نوشته های هنگامه جونم
پگاهی با کفشهای کتانی
روزهای شیرین انتظار شهرزاد
آرزو جونم
دردونه جونی
خلوتکده گیتی جون
خاله ريزه
راحله خوبم
جهزیه آلیس جونم
عسل شیرینم
اطلسی های خیس هانا جون
سیندوخت جون
گلی خانوم
تبسم جونی
پاییز بهار زمستون
پرنده مهربون
لیندا خانومی
روزهای سبز الما جونم
شیما جونم
شیرین جونم
ساراسارا جونی
شقایق و حبیبی نفسم
خط خطی های یک مدل اسلامی
شکلک
شکلک های دوست داشتنی
کتاب
سمیر 2
سمیر3
جوجو جان
پرنیان جون
بیتا جونم
مریم جونی با شکلای خوشمل
شاپرک جونی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM