تبليغاتX
يوكابد - چشم مامانم
سلام دوستای مهربونم

زیاد خوشحال نیستم البته خیلی بهتر از چهارشنبه ام دلیلیشم اینه که:

چهارشنبه بهروز همش داشت زنگ می زد به بیمارس تان فا را بی گفتم چی شده؟ گفت مگه خبر نداری گفتم چی رو؟ گفت مامان دیروز با بابا رفته معاینه چشم مامانم یه تست میده و دکتره بهش می گه تو چه طور متوجه نشدی چشم راستت اصلا بینایی نداره؟مامانمم می گه من فکر کردم به خاطر سنمه(مامانم ۳۹ سالشه)دکتر گفته شبکیت متورمه و فعلا دارو داده تا ببینیم چی می شه حالا دونبال متخص ص خوب میگردیم تا ایشالا که خوب بشه من که کلی گریه کردم و غصه خوردم به خاطر همینم بهروزاینا که گفتن ۵شنبه بیاین بریم طا لقان یا فشم ما نرفتیمشامم یه ک ت لت باحال درست کردم 

پنج شنبه ۱۱ بیدار شدیم و شوشو خان یه دنیا عشقولانه شدن و بعدم رفتیم خونه مامانم و خیالم خیلی راحت شد و از اون حال در اومدم بعداز ظهرم دوست فرزاد زنگ زد و گفت بیاین بریم باغ ما اول نمی خواستم قبول کنم ولی به خاطر شوشو جونم قبول کردم و با فرشاداینا و یه اکیپ از اونا رفتیم اونجاخوش گذشت بیشترم قلیون کشیدیم و تاپ بازی کردیم و میوه کال خوردیمبرای شامم رفتیم وسایل چیز برگ ر خریدیم و رفتیم خونه شراره اینا و از اونجایی که بهناز خانوم همیشه و در همه حال کوزت تشریف دارن شروع به آشپزی کردن برای وسط سا ندویچا ژا نبون مر غم سرخ کردم و گذاشتم که خیلی خوشمزه ترش کرد و بعد از کلی ورجه ورجه چسبید

دیروز صبح مامان جون مهربونم زنگ زد و گفت کسی خونه نیست منم خونه تکونی کردم(هر دو ماه یه بار خون تکونی از نوع شدید داره) میگی فرزاد اگر کار نداره بیاد پر ده ها رو ببره اتوشویی که شوشو جونم با کمال میل قبول کرد من یه عالمه کمک مامان کردم و مامانم همش میگفت دست نزن ولی من گوش نمیکردم و مامان خانوم همش قربون صدقم میرفتپر ده مامانم اینا از این لونه زن بوریاس طولشم ۷ متره من و مامانم دیدیم چیناش به هم خورده کلا شکافتیم و یه مدل دیگه درآوردیم که خیلی شیک و قشنگ شد من ۳ ساعت داشتم پ رده ها رو وصل می کردم پدرم در اومدبرای شامم مامان نذاشت بریم خونه و سبز ی پل و با کو کو درست کرد منم که هر چی می خوردم سیر نمیشدم بعد از شامم همه خودمونو وزن کردیم و بسیار خجالت زده شدیم و با بهاره قرار گذاشتیم ببینیم توی ۱ ماه کدوممون بیشتر وزن کم می کنیم 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/09ساعت 13:2  توسط BEHNAZ | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
طراحی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
پیوندها
دخملي گلم
مامان مهسا و ملینا کوچولو
بلفي
هلي عزيزم
راز زمون
نینا جون
روزهای خوب بارونی بهناز جونم و آقا هاشم
سونیا جون
هستی عسیسم
غزل خودمنی
مثل لیمو ، تلخ و شیرین
آریانا جونم
سمیر عزیزم
نسای گلم
دل نوشته های هنگامه جونم
پگاهی با کفشهای کتانی
روزهای شیرین انتظار شهرزاد
آرزو جونم
دردونه جونی
خلوتکده گیتی جون
خاله ريزه
راحله خوبم
جهزیه آلیس جونم
عسل شیرینم
اطلسی های خیس هانا جون
سیندوخت جون
گلی خانوم
تبسم جونی
پاییز بهار زمستون
پرنده مهربون
لیندا خانومی
روزهای سبز الما جونم
شیما جونم
شیرین جونم
ساراسارا جونی
شقایق و حبیبی نفسم
خط خطی های یک مدل اسلامی
شکلک
شکلک های دوست داشتنی
کتاب
سمیر 2
سمیر3
جوجو جان
پرنیان جون
بیتا جونم
مریم جونی با شکلای خوشمل
شاپرک جونی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM