تبليغاتX
يوكابد - بهترین مامان دنیا

سلام دوستای گشنم

ر و ز ز ن رو به همه خانومای عسیسم تبریک می گم ایشالا که یه روزی اونایی که دوست دارن مامان بشن و بچه هاشون روز ما در رو بهشون تبریک بگن

خوب بریم سر اصل مطلب اولا که ببخشید نبودم آخه خودتون که در جریان اوضاع هستید و می دونین که ای ن ترنت چقدر مشکل داره

پنج شنبه : ظهر که از سرکار رفتم خونه تا ۷ خوابیدمبعداز اونم شوشو جونی اومد و آماده شدیم و راهی خونه مامان شوشو شدیم وقتی رسیدیم شوشو زودتر پیاده شد رفت پایین منم ماشین رو روشن کردم و تهنایی رفتم یه دوری زدم(شب با چراغ خاموش ) خوب می خواستم ببینم بعد از ۳ سال جرات دارم تهنایی بشینم پشت ماشین یا نه؟وقتی اومدم فرشاد گفت پس چرا چراغات رو روشن نکردی و من تازه ۲ زاریم افتاددیگه کلی خندیدیم موقع برگشتن شوشو گفت استاد توبشین منم با اعتماد به نفس نشستم و این دفعه تندی چراغارو روشن کردموقتی رسیدیم خونه شوشو انقده عشقولانه بود همش تشویقم می کرد و می گفت باید بیشتر بشینی تا راه بیوفتی

جمعه بعد از ناهار رفتیم شو ش و برای روز  ما در کادو خریدیم برای هر دوتاشون ۲ دست خیار خوری فا نتزی خریدیم توی مغازه بودیم که داییم به شوشو زنگید و گفت که بعد از شام میان خونمون ما هم قبول نکردیم و گفتیم شام بیاین ما هر چی برای خودمون درست کنیم برای شما هم همونو می زاریم و بالاخره راضیشون کردیمبعد از اونجا رفتیم ر أ ی دادیم شام خور شت کر فس و سب ز ی  پل و درست کردم دایی هم یه کیک خوشمزه خریده بود و کلی بهمون خوش گذشت و از دست بچه ها خندیدم

شنبه رو مر خصی گرفتم چون می دونستم که همه جا شلوغ میشهبعد از ظهر با شراره رفتیم ا ستخر آی حال داد همه خستگیم در اومدبعد از اونجا رفتیم خونه شراره اینا و شام بندری درست کردیم و من چون خیلی خسته بودم روی کا ناپه دراز کشیدم هنوز خوابم نرفته بود که شوشو به فرشاداینا گفت اگه بهناز خواب نبود یه سری می رفتیم و ل ی عص ر ببینیم چه خبره منو می گین مثل برق گرفته ها پریدم و گفتم کی می گه من خوابم بریمدیگه بچه ها غش کردن از خنده و گفتن تو که خواب بودی خلاصه بلند شدیم رفتیم من که افسرده شدم خیلی بد بود خیلی خیلی بد هیچ بانکی شیشه نداشت هیچ سطلی توی خیابون نبود آخه چراااااااااااااااااااااااااا این جونای بیچاره با چه زبونی بگن که حالشون از این همه ریا به هم می خوره؟نمی دونم چی بگم آیا تاسف دردی رو دوا می کنه؟احساس کردم خورد شدم احساس کردم زیادی احمق فرض شدم آخه چرااااااااااااااااااااااااااا؟

یک شنبه شرکت بهمون ۵۰ تومن کادو روز زن داد و ما بسیار خشنود گشتیم حقوقامونم همون روز دادن تا اگه کسی می خواد چیزی بخره مشکلی نداشته باشهچون همه جا شلوغ بود منو زود فرستادن خونه  وقتی رسیدم خونه دیدم شوشو جونم دکور خونه رو عوض کرده و با سنگ روی زمین نوشته روزت مبارک الهی که من فدای مهربونیات بشم بعداز اونم دیدم با یه دسته گل خوشمل اومد تو و بغلم کرد و بهم تبریک گفت یه ترا ول ۵۰ تومنی هم بهم دادبعدم یه سر رفتیم خونه مامانم اینا و کادوی مامان مهربونم که به اندازه تموم دنیا دوسش دارم و می پرستمش رو دادم و روی کادوش یه متن درباره مادر چسبونده بودم که وقتی خوند توی چشمای مهربونش اشک جمع شد از اونجا رفتیم خونه مامان شوشو که نبودم کادورو گذاشتیم و رفتیم یه پیتزای خیلی باحال خوردیمدوباره رفتیم خونه مامان شوشو و بهش تبریک گفتیم و همه از کادومون خیلی خوششون اومد و گفتن که خیلی شیکهوقتی رفتیم خونه یه فیلم دیدم و قلیدیم و لالا 

دیروزم که اتفاق خاصی نیوفتاد فقط همه جا خیلی شلوغ بود و بهنام نذاشت تنها برم و با من اومد شراره اینا شام اومدن خونمون و ال ویه درست کردم و قبل از اینکه اونا برن من رفتم خوابیدم ولی الانم خیلی خوابم میاد و اصلا نمی دونم چی نوشتم

آخر آخر: مامانم برای من بهترین مامان دنیایی بیشتر از همیشه دوست دارم و به خاطر همه بزرگواریها و مهربونیات ممنونم

آخر آخر۲: شوشو جونم بازم منو سوپرایز کردی و کارت خیلی قشنگ بود و من نمی دونم آیا می تونم این خوبی هارو جبران کنم؟ خیلی دوست دارم عشق مهربونم

آخر آخر۳: وقتی روز مادر به مامان جون و عزیز و خاله فرزاد زنگ زدم و بهشون تبریک گفتم خیلی خوشحال شدن و کلی دعام کردن به خدا یه تلفن کوچیک هیچی از آدم کم نمیکنه نمی دونم چرا بعضی ها انقدر براشون سخته

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/03/26ساعت 12:43  توسط BEHNAZ | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
طراحی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
پیوندها
دخملي گلم
مامان مهسا و ملینا کوچولو
بلفي
هلي عزيزم
راز زمون
نینا جون
روزهای خوب بارونی بهناز جونم و آقا هاشم
سونیا جون
هستی عسیسم
غزل خودمنی
مثل لیمو ، تلخ و شیرین
آریانا جونم
سمیر عزیزم
نسای گلم
دل نوشته های هنگامه جونم
پگاهی با کفشهای کتانی
روزهای شیرین انتظار شهرزاد
آرزو جونم
دردونه جونی
خلوتکده گیتی جون
خاله ريزه
راحله خوبم
جهزیه آلیس جونم
عسل شیرینم
اطلسی های خیس هانا جون
سیندوخت جون
گلی خانوم
تبسم جونی
پاییز بهار زمستون
پرنده مهربون
لیندا خانومی
روزهای سبز الما جونم
شیما جونم
شیرین جونم
ساراسارا جونی
شقایق و حبیبی نفسم
خط خطی های یک مدل اسلامی
شکلک
شکلک های دوست داشتنی
کتاب
سمیر 2
سمیر3
جوجو جان
پرنیان جون
بیتا جونم
مریم جونی با شکلای خوشمل
شاپرک جونی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM