تبليغاتX
يوكابد - روم سیاه بازم قهر؟
سلام سلام به دوستای گل خوشگل خودم

تعطیلات خوب بود؟ خوش گذشت؟ اول هفتتون رو چه جوری شروع کردین؟ ایشالا که خوب خوب باشه هر چند که خودم اول هفته گندی رو شروع کردم و با شوشو خان قهر می باشم علتشم مهم نبود البته حرف می زنیمااااااااا ولی سرو سنگین خوب خودتون می دونین خانوما توی یه شرایطی چقده بداخلاق میشن

خوب از کجا براتون بگم آهان گفته بودم که مامانم اینا قراره پنج شنبه برن برای قرار عروسی بهنام ، رفتن و قرار شده عروسی ۲۳ مهر باشه گیلی لی لی میارکه داداش جونیاز اونجایی که بهاره جمعه کنک ور داشت نتونست با مامان اینا بره منم دلم اون طفلی تنها بمونه خونه رفتم شب رفتم اونجا ولی شوشو جونم نیومد تا دوتا آبجی با هم راحت باشن الهی فداش شم انقده دلم براش تنگ شده بود حالا خوبه باهاش قهر بودم شب مانی و مسعود و محمد (پسردایی هام که طبقه اول خونه مامان اینا می شینن) اومدن بالا و با هاشون فو*تبال دستی بازی کردم دیگه مرده بودیم از خنده این مانی خیلی بلاس و ۴ سالشه همش می گفت خدایا به بهناز نیرو بده مسعودو ببره خدایا کمکش کنالهی من قربون اون زبون شیرینت بشم زندگی منبعدشم که لالا صبح بهروز بهاره رو برد و برای منم نون خرید آورد بیچاره نمیدونست من صبحانه نمیخورمبعداز اونم زلزله ها دوباره اومدن بالا و گفتن میای پا*ستور بازی کنیم منم دلم نیومد بگم نه تازه انقدر پررو تشریف دارن شرطی بازی می کنن منم مثلا باختم و رفتن بستنی خریدن خوردیم بعدش من داشتم ابروهامو تمیز می کردم مانی گیر داد بیا بازی کنیم منم گفتم خوب بزار من خودمو خوشگل کنم بعد اگر زشت باشم فرزاد منو طلاق می ده میره یه زن دیگه می گیره هاااااااااااااا اونم گفت خوب فرزاد مونگوله گفتم به شوهر من می گی گفت آخه تو خوبی خوشگلی چرا زن می گیرهخلاصه من بلند شدم ناهار برای ناهار کباب تاب ه ای درست کردم آخه مامانم اینا هم قرار بود برای ناهار برسن خونه بهاره هم که اومد گفت خیلی خوب بوده ولی منو کشت انقدر گفت خدا کنه انتخاب اولم قبول بشمبابا اینا هم که اومدن ناهار خوردیم من به شوشو زنگیدم که بیاد دونبالم که گفت توی صف گازم و نیم ساعت یا ۴۵ دقیقه دیگه میام منم گفتم حوصله ندارم صبر کنم و خودم می رم خونه اونم قبول کرد رفتم خونه و فیلم های ۴ سال پیش رو که دسته جمعی با عموم اینا رفته بودیم شمال رو دیدم مرده بودم از خنده از بس که توی فیلم دلقک بازی در می آوردیم منو دختر عموم داشتیم نمایش بازی می کردیم البته داشتیم این فیلمارو مسخره می کردیم

بعد از اونم که اتفاق خاصی نیوفتاد و من خوابیدم

آخرآخر: شوشو جونم می دونم تقصیر منه تو خیلی خوبی اما من... خیلی دوست دارم عشق من خدا جونم مواظب عزیز من باش

آخرآخر۲: امروز با عخشم صحبت کردم همونی که خیلی مهربونه و من شرمنده تمام خوبیاشم بعله درسته شقایق وحبیبی جون جونم بیشتر از اونکه فکرشو میکردم مهربونه و صداش به آدم آرامش می ده خدا رو شکر می کنم که دوستای به این خوبی بهم داده همه تون رو خیلی خیلی دوست دارم

+ نوشته شده در  شنبه 1388/04/13ساعت 10:30  توسط BEHNAZ | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
طراحی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
پیوندها
دخملي گلم
مامان مهسا و ملینا کوچولو
بلفي
هلي عزيزم
راز زمون
نینا جون
روزهای خوب بارونی بهناز جونم و آقا هاشم
سونیا جون
هستی عسیسم
غزل خودمنی
مثل لیمو ، تلخ و شیرین
آریانا جونم
سمیر عزیزم
نسای گلم
دل نوشته های هنگامه جونم
پگاهی با کفشهای کتانی
روزهای شیرین انتظار شهرزاد
آرزو جونم
دردونه جونی
خلوتکده گیتی جون
خاله ريزه
راحله خوبم
جهزیه آلیس جونم
عسل شیرینم
اطلسی های خیس هانا جون
سیندوخت جون
گلی خانوم
تبسم جونی
پاییز بهار زمستون
پرنده مهربون
لیندا خانومی
روزهای سبز الما جونم
شیما جونم
شیرین جونم
ساراسارا جونی
شقایق و حبیبی نفسم
خط خطی های یک مدل اسلامی
شکلک
شکلک های دوست داشتنی
کتاب
سمیر 2
سمیر3
جوجو جان
پرنیان جون
بیتا جونم
مریم جونی با شکلای خوشمل
شاپرک جونی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM